
من يک پرنده هستم . البته تو شناسنامه ام چيز ديگري نوشتن. خوش به حال پرنده ها !! خوش بحالشون . منم دوست دارم پرنده باشم رسما يا غير رسما فرقي نداره مهم نيست تو شناسنامه ام چي نوشتن .. تو هم مياي ..؟؟ اگه مياي بپريم يادت نره اون کليد قفس منم بياري دستت درد نکنه فکر کنم اونجا رو ميز کامپيوتر باشه اره همون جاست، نيست ؟؟ باشه باشه ببخشيد رايانه .. مگه ميشه نمي دونم اخرين بار يعني همون اولين بار که قفلش کردي پشت رايانه بودي نمي دونم شايد هم .... اصلا پيداش نمي کني يا نمي خواي پيداش کني ؟؟ اره کدوم يکي . فرقي نداره هر کدوم باشه به نفع منه ؟؟ ميگم راستي حالا که پيداش نمي کني تو هم بيا تو قفس من اينجا ميشه يه کمي پريد مواظب باش سرت نخوره به اين تاب اره واسه سرگرمي من گذاشتن نمي دونن که من سرم داغه . اه مي بيني چه بيحواس شدم خوب درب قفس که قفل است . مي خندي : نه عزيزم اين از اين نوع قفل است که ورود ازاد خروج ممنوع . جالبه نشنيده بودم خروج ممنوع اره مي دوني شهر ما فقط ورود ممنوع داريم مي خواي بياي ؟؟ نه اينجا فقط يه اسم قشنگ داره نگاه نکن که با خط درشت نوشتن عشق.
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٤۱ ق.ظ توسط محمد حسین نعمتی یکشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٥
مي خواستم ننويسم نشد ننويسم ، نوشتم خوب کاش همين رو هم که نمي خواستم بنويسم را هم نمي نوشتم . خوب حالا که نوشتم ديگه بحث نمي کنيم فکر نمي کردم هيچ وقت دل گير کسي بشم قبلا از بعضي ها دلگير شده بودم ولي دل گير نه ، دلگير شدم يعني دلم گير افتاده است و تو دلگير شدي مي داني يعني چه يعني دلم را گرفتي نمي دانم تو دلگير نيستي ولي دل گيري ، اتفاقا وقتي تو را مي بينم دلم باز مي شود . با اين حساب ما بي حساب مي شويم من از تو دلگيرم و تو دلگير مني . جالبه نه ..وقتي نمي بينمت دلم مي گيرد اره خيلي جالبه جالبتر از اون اينه که وقتي مي بينمت دلم مي گيرد . حس اينکه تا دقايقي ديگر از تو جدا ميشم همون چند دقيقه رو هم زهرم مي کني مسخره است نه ؟؟! مي دونم ميگي نه ولي ..... ميخواستم بگم من شبها خوابم نمي بره نمي دونم روزها هم .. ديروز قصه تو رو نوشتم تا شبا واسه خودم بخونم خوابم ببره . امشب خوندم بيدار تر شدم باز خوندم و خوندم کم کم داشت خوابم مي برد که بارون گرفت نه بارون نبود يه نفر داشت قطره قطره اب روي صوررتم مي ريخت . اي تو کي هستي ؟؟ هيچ کسي نبود تو اينه که نگاه کردم ديدم اره کار کاره چشمامه . اونا هم اب نبودن نمي دونم قرمزن . اره دست چشمام هم قرمزه !!
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:۳٧ ق.ظ توسط محمد حسین نعمتی جمعه ٧ بهمن ،۱۳۸٤

¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٤٢ ق.ظ توسط محمد حسین نعمتی چهارشنبه ۱٦ آذر ،۱۳۸٤
با سلام عکس دومی که برای bbc فرستاده بودم با وجودی که خودم و بسياری از دوستان انرا شايسته مقام می دانستند تنها در بين عکسهای منتخب قرار گرفت ان را در اينجا می اورم برای اطلاع بيشتر به اين ادرس مراجعه نماييد.

اين عکس برداشتی آزاد از داستانی است
کمی دقت کنيد حتما يادتان می آيد
¤ نوشته شده در ساعت ۸:۱۸ ب.ظ توسط محمد حسین نعمتی دوشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٤
چه کسی می گويد :

جاذبه رو به زمين است
من کسانی ديدم فارغ از هر کششی ر
رفته اند تا بالا تا اوج
اری جاذبه رو به خداست
محمد حسين نعمتی
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٢٢ ب.ظ توسط محمد حسین نعمتی دوشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٤

¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٠٤ ب.ظ توسط محمد حسین نعمتی دوشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٤
با سلام
حرفهای خودمانی
¤ نوشته شده در ساعت ۸:۳٧ ب.ظ توسط محمد حسین نعمتی













|+|
پيام هاي
عزیزانم